سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
107
زبور آل داود ( فارسى )
و عرصهء ايران را از لوث وجود آنها پرداخته شاه طهماسب را به غدر و تزوير بر طرف ساخته خود مشغول امر خطير سلطنت ايران گرديده و در ايام فرمانروايى خود لواى انواع جور و تعدّى افراشته ايلات را از اماكن و اوطان قديم جلا و ممالك ايران را خراب و مال و جان و چشم و گوش و سيرت و ناموس بر اكثرى نگذاشت . مردم از شدت حوالجات بىحساب و مطالبات بى جاى او ، عيال و اطفال خود را به مخالف مذهب فروخته تماما تفرقه و فوت و فرار و معدودى كه در گوشه و كنار باقى مانده بودند به شكنجهء اضطراب و اضطرار گرفتار شدند . تا آن كه از تأثير دود آه مظلومان ، نادر شاه به دست جماعت افشار مقتول و عليقلى خان برادر زادهاش اولاد و احفاد عمّ خود را بر طرف و متصدى امر سلطنت گرديده و در اندك زمانى ، ابراهيم خان برادر عليقلى خان مزبور در آذربايجان لواى مخالفت برافراشته بر برادر فائق آمده مالك ممالك عراق و فارس و آذربايجان و دار المرز گشت و امرا و خوانين خراسان كه ملاحظهء اين اوضاع نمودند ، نواب شاهرخ ميرزا نوادهء نادر شاه را كه در مشهد مقدس در حبس عليقلى خان بود - به اميد آن كه به سلسلهء جليلهء صفويه نسبت مىرسانيد شايد تربيت پذيرد و صاحب جوهر و تدبير باشد كه مرهم جراحات ناسور مردم و اصلاح افساد نادر شاه نمايد بشود - از محبس برآورده قريب به يك سال و نيم همگى غاشيهء اطاعت او را بر دوش كشيده بالاخره معلوم دور و نزديك و ترك و تاجيك گرديد كه به علت قلّت سن و كمحالى و نقص عمل و لكنت زبان و عدم تجربه و نداشتن استعداد مادّه از عهدهء اين امر خطير برنمىآيد و چند نفر از مردم بى سر و پاى خفيف العقل را محرم اسرار و دخيل كار سلطنت ساخته روز به روز اختلال امور ازدياد بود . خوانين و سركردگان ايلات كه از به دو ظهور دولت عليهء صفويه ابا عن جد منشأ خدمات نمايان گرديده حقوق عظيمه داشتند تمامى بىبهره و مأيوس گشته از بىتميزى و مهمل كارى او سدّ طرق و شوارع ، هرج و مرج و حدوث قحط و غلا به حدّى رسيد و كار به جايى انجاميد كه يكبارگى اساس دولت از هم ريخته خدا نخواسته اعدا و مخالفين دست تسلط يافته مال و جان و سيرت عموم خلق اللّه به معرض تلف درآيد . از آنجا كه هنوز مرحمت الهى شامل حال ايران بود ، نواب